X
تبلیغات
دستی بر آسمان

دستی بر آسمان

فرهنگ ایثار و شهادت

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوست من!

از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم. انشاءالله با اندک تلاش های خود در عرصه فضای مجازی بتوانیم قدمی هر چند کوچک جهت اعتلای ارزشهای اسلامی بخصوص فرهنگ ایثار و شهادت برداریم. باشد که که در دنیا و آخرت مورد شفاعت اهل بیت و شهدا قرار گیریم و مرگ ما جز به شهادت رقم نخورد.

 شادی روح شهدا صلوات

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 14:32  توسط مجتبی  | 

مومن در هر حالی بمیرد ، شهید است

مرحوم آیت الله حق شناس تهرانی در کتاب "زملک تا ملکوت" می گوید:

شخصی گفت: یابن رسول الله!

من عمرم خیلی گذشته است و دلم می خواهد که در بستر نمیرم و شربت شهادت بنوشم.

حضرت فرمودند:" مومن چون در تمام مراحل زندگی متوجه وظایف خود است، در هر حالی بمیرد، شهید است."

مومن شهید است ولو در بستر بمیرد و سندش هم این آیه است که فرمود:

" والذین آمنو بالله و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم"      حدید/۱۹

"و کسانی که به خدا و فرستندگانش ایمان بیاورند، همانا صدیقان و شهدا در نزد خدایند."

 


برچسب‌ها: روایات
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 17:12  توسط مجتبی  | 

وحشت از شیشه (خاطره ای در مورد شهید همت)

بیسیمچی گوشی بیسیم را به دست حاج همت می دهد و می گوید: با شما کار دارند.

حاج همت ، گوشی را می گیرد.« همت ... بگوشم»

در همان لحظه خمپاره ای زوزه کشان می آید. باز هم بیسیمچی می ترسد. صدای زوزه دلخراش خمپاره، باز هم دل او را فرو ریخته.

خمپاره کمی دورتر منفجر می شود. صدای مهیب انفجار، پرده های گوش بیسیمچی را می لرزاند و زمین از موج انفجار مثل گهواره می لرزد. غباری غلیظ همراه با ترکشهای داغ به طرف آن دو پاشیده می شود.

همه اینها در یک چشم بر هم زدن اتفاق می افتد. حاج همت بدون اینکه از جایش تکان بخورد با لبخند به بیسیمچی نگاه می کند و به صحبت ادامه می دهد.

بیسیمچی خودش را سفت به زمین چسبانده و با دو دست گوشهایش را چسبیده است. وقتی گرد و خاک می نشیند به یاد حاج همت می افتد. از جا بر می خیزد و وقتی حاج همت چشم در چشم او می دوزد از خجالت سرش را پایین می اندازد و در فکر فرو می رود.او به ترس و دلهره خودش فکر می کند و شجاعت حاج همت. او خیلی سعی کرده بود تا ترس را از خودش دور کند اما نتوانسته!

بیسیمچی یک بار دل به تاریکی بیابان سپرد تا ترس را برای همیشه در خود سرکوب کند . در بیابان حاج همت را دید که در خلوت و تاریکی به نماز ایستاده . وحشت تنهایی وحشت کمی نبود. او از حاج همت گذشت و این وحشت و تنهایی را آن قدر تحمل کرد تا صبح شد. اما باز هم ترسش نریخت. سرانجام تصمیم گرفت موضوع را به حاج همت بگوید. سوالی را که می بایست مدتها پیش می پرسید حالا می پرسید.

 حالا می پرسد:« من چرا می ترسم؟ شما چرا نمی ترسی؟ راستش خیلی تلاش می کنم که نترسم اما به خدا دست خودم نیست. مگر آدم می تواند جلوی قلبش را بگیرد و تند تند نزند؟ مگر می تنواند به رنگ صورتش بگوید زرد نشو ؟....»

پیش از آنکه حرفهای بیسیمچی تمام شود ، حاج همت که گویی مدتهاست منتظر چنین فرصتی بود دست می گذارد روی شانه او و با لبخند و مهربانی می گوید:« من هم روزی مثل تو بودم. ذهن من هم یک روزی پر بود از این سوال ها . اما سرانجام امام جواب همه سوالهایم را داد.

- امام ، جواب سوالهای شما را داد؟!

بله ... امام خمینی! اوایل انقلاب بود. هنوز جنگ شروع نشده بود. یک روز با چند تا از جوانهای شهرمان رفتیم جماران و گفتیم که می خواهیم امام را ببینیم . گفتند الان نزدیک ظهر است و امام ملاقات ندارند. خیلی التماس کردیم . گفتیم از راه دور آمده ایم.

به هر ترتیبی که بود ما را راه دادند. تعدادمان کم بود. دور تا دور امام نشستیم و نصیحت های ایشان گوش می دادیم که یکدفعه ضربه محکمی به پنجره خورد و یکی از شیشه های اتاق شکست. از این صدای غیر منتظره ، همه از جا پریدند، به جز امام.

امام در همان حال که صحبت می کرد، آرام سرش را برگرداند و به پنجره نگاه کرد.هنوز صحبت های امام تمام نشده بود که صدای اذان شنیده شد. بلافاصله والسلام گفت و از جا بلند شد... همان جا بود که فهمیدم آدمها همه شان می ترسند. چرا که آن روز در حقیقت همه ما ترسیده بودیم. هم امام ترسیده بود و هم ما. امام از دیر شدن وقت نماز می ترسید و ما از صدای شکستن شیشه.

او از خدا می ترسید و ما از غیر خدا. آنجا بود که فهمیدم هر کس واقعا از خدا بترسد دیگر از غیر خدا نمی ترسد... و هر کسی از غیر خدا بترسد ، از خدا نمی ترسد.

حاج همت موقع نماز آن چنان زانو می زد و گریه می کرد که گویی هر لحظه از ترس جان خواهد داد، اما موقع انفجار مهیب ترین خمپاره ها ، خم به ابرو نمی آورد.

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

تن بی سر عجبی نیست رود گر بر خاک

سر سردار ره عشق به پیکر عجب است


برچسب‌ها: داستانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 0:1  توسط مجتبی  | 

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت

         ز لیلایـی شنیدم یــا علی گفت          به مجنونی رسیدم یا علی گفت
         مگر این وادی دارالجنون است          که هر دیوانه دیدم یـا علی گفت
         نسیمی غنچه ای را بـاز میکرد         به گوش غنچه آندم یا علی گفت
         خمیر خـاک آدم چــون سرشتـه         چو بر میخاست آدم یا علی گفت
         مسیحــا هـم دم از اعجـاز میزد         زبس بیچاره مریـم یــا علـی گفت
         مگر خیبر زجایش کنده می شد         یقین آنجـا علی هم یا علی گفت
         علــی را ضربتی کاری نمی شد        گمـــانم ابن ملجـم یــا علی گفـت

 

 



 

 

 

         دلا باید که هردم یا علی گفت           نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
         کــــــــه در روز ازل قالــوبلا را            هر آنچه بود عالم یــا علی گفـت
         محمـد در شتب معراج بشنید            ندایی آمـــد آن هم یـا علی گفت
         پیمبـر در عــــروج از آسمانهــا            بقصد قـرب اعظم یـا علی گفـت 
         به هنگام فرو رفتن به طوفان            نبی الله اکـــــــرم یــا علی گفت
         بــه هنگـام فکنـدن داخــل نـار            خلیل الله اعظـــم یـــا علی گفت 
        عصادردست موسی اژدهاشد           کلیـم آنجا مسلــم یــا علی گفت
         کجا مرده به آدم زنده می شد          یقین عیسی بن مریم یاعلی گفت 
         علی در خم به دوش آن پیمبر          قــدم بنهاد و آن دم یــا علی گفت

 

 

 

 

 

 

" میلاد سراسر نور امیر دلها و فاتح قلبها، امیرالمومنین علی (ع) و روز پدر مبارک باد "


برچسب‌ها: مناسبت
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 13:2  توسط مجتبی  | 

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

ای مهربان امام ، باز چشمان ما در نیمه خرداد بارانی است و با سلام و صلوات و فاتحه بر روح پاکت ، ملتمسانه انتظار شفاعت داریم.

--------------------------------------------------------

گل رفت و شمیم خوشش اینجاست هنوز

بلبل به هوا ی گل چه شیداست هنوز

رفتی ز جهان اگر چه ای روح خدا

لیکن علم مهر تو بر پاست هنوز

                                                                     رحلت جانسوز امام خمینی(ره) تسلیت باد

می فروشی گفت کالایم می است

رونق بازار من ساز و نی است

من خمینی دوست میدارم که او

هم خم است و هم می است و هم نی است  

    (شعر از مقام معظم رهبری)


برچسب‌ها: مناسبت
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 10:30  توسط مجتبی  | 

"فرزندان روح الله در آغوش روح الله"

مراسم تشییع پیكرهای پاك 96 شهید گمنام در حرم مطهر امام خمینی (ره) آغاز شد

 شهرری - پیكرهای پاك 96 شهید گمنام در قالب كاروان 'فرزندان روح‌الله در آغوش روح‌الله' دقایقی پیش در دستان امت شهیدپرور وارد حرم مطهر امام خمینی (ره) شد.

گزارش روز شنبه ایرنا، با بازگشت پیكر 96 شهید مطهر پس از سال ها دوری از میهن و پراكندن شمیم شهادت و اخلاص، یكبار دیگر فضای معنوی حرم مطهر امام خمینی (ره) با عطر ایثار و از خودگذشتگی شهدا عطر آگین و خاطرات حماسه هشت سال دفاع مقدس جان تازه ای گرفت و در اذهان زنده شد.

مراسم با نواختن مارش عزا توسط نیروهای مستقر ارتش و سپاه پاسداران و همچنین زنجیر زنی نیروهای پایور وظیفه و دژبان در حال برگزاری است.

در این مراسم معنوی جمعی از خانواده های معظم شهدا، جانبازان، ایثارگران و مردم غیور و انقلابی همیشه در صحنه برای سپاس و زنده نگه داشتن یاد شهدا و خون آنان و همچنین تجدید بیعت با رهبر آزاده خود حضور دارند.

استقبال مردم از این مراسم بیش از پیش بینی هاست و مسیرهای منتهی به حرم مطهر امام خمینی (ره) مملو از جمعیتی است كه مشتاقانه در این مراسم حضور بهم رسانده اند.

كاروان 'فرزندان روح‌الله در آغوش روح‌الله' كه صبح روز چهارشنبه هفته گذشته از خرمشهرحركت كرده است بعد از اهواز از شهرهای شوش، دزفول، اندیمشك و پادگان دوكوهه، پلدختر، خرم آباد، دورود، بروجرد، شازند، اراك، خمین، محلات، دلیجان، كاشان و قم عبور كرده و صبح امروز وارد تهران شد و به حرم مطهر امام راحل انتقال داده شدند.

جهت مشاهده گزارش تصویری این مراسم به ادامه مطلب بروید.


برچسب‌ها: مناسبت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 18:58  توسط مجتبی  | 

دانلود نرم افزار همراه با شهدا

نرم افزار همراه با شهدا شامل خاطرات،وصیت نامه شهدا و اهداف و روحیات شهدا همراه با داستان و عملیات ها می باشد. همچنین این نرم افزار تقویمی اسلامی را نیز در بر دارد. از ویژگی های این نرم افزار امکان ارسال مطالب آن بصورت پیامک است.

جهت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید:

http://s3.picofile.com/file/7398258923/Hamrah_Ba_Shohda.jar.html 


برچسب‌ها: دانلود
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 18:6  توسط مجتبی  | 

دانلود نرم افزار روایت همراه

نرم افزار روایت همراه شامل معرفی یادمان ها و عملیات های هشت سال دفاع مقدس، خاطرات و اشعار دفاع مقدس می باشد.


لینک دانلود نرم افزار در زیر قرار دارد.

http://s3.picofile.com/file/7398995264/S_RavayateHamrah.jar.html


برچسب‌ها: دانلود
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 17:15  توسط مجتبی  | 

دردلی با شهدا

سلام شهدا!

سلامی به بلندای نامتان و بزرگی عزمتان.

سلام به مردای شلمچه ، مردای فکه ، مردای طلائیه ، مردای جزیره مجنون و سلام به مردای خیبر....

سلام به شماهایی که با اون پاهای زمینیتون خیلی خیلی زیبا، آسمونی شدید. و ستاره های زمینی نام گرفتید.

آی شهدا  نمی دونم چرا کسی جواب سلام ما رو نمی ده ، به ما خوشامد نمیگه.راستی نمی دونستم گوش هایی که تا به امروز به گناه عادت کرده چطور میخواد سلام شما رو بشنوه .

آی شهدا مائیم، زائرای شما .

درسته گنهکاریم و روسیاه، درسته دربدریم و بیچاره، اما اومدیم زیارت شما. اومدیم اینجا شاید با روشنایی فانوس نگاه شما از تاریکی به روشنایی برسیم.

میگن هر کسی که بیاد اینجا ، قطعا با دعوت شهدا اومده ، پس شهدا ، ما مهمانیم و شما میزبان .

و رسم مهمون نوازی هم اینه که میزبان به استقبال مهمان بره و از اون پذیرایی کنه ، حالا شهدا ما اومدیم به مهمانی شما ، اونم با دعوت شما. درسته که مهمانای شما با  دست خالی اومدن ، با شرمندگی و سربزیری اومدن ، اما  آی شهدا ، پذیرایی شما از ما این باشه که دست ما رو بگیرید ، نگذارید ما تنها باشیم ، کمک کنید تا دست خالی از پیش شما نریم . نکند خرما بر نخیل باشد و دست ما کوتاه.

چه زیبا میگه شهید آوینی: ای شهید! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وچود بر نشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش.

خدایا! ما را به زیارت قبور شهیدان و محل شهادت آنان مشتاق گردان و به ما توفیق ده تا در مسیری که آنان رفته اند به شهادت برسیم.

رازی کـه بـر غیر نگفتیم و نگوئیـم       با دوست بگوئیم که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان     کوته نتوان کرد که این قصه دراز است


برچسب‌ها: دلنوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 5:59  توسط مجتبی  | 

سخنی با زائران شهدا !

سلام به شما زائران عزیز شهدا.

شماهایی که خود شهدا شما رو دعوت کردند شماهایی که از بین این همه انتخاب شدید.

همسفرم! بدان که انتخابت در آسمان بیشتر از زمین خریدار دارد، خوب زمینی را برگزیدی ، می روی و می بینی که ؛ قطعه ای از بهشت است.

آیا می دانی به کجا می روی؟

بدنبال چه چیزی هستی؟

به زیارت کدامیک ، خاک یا افلاک می روی؟ بدنبال کدامیک ، زمینیان یا رد پای به جا مانده از افلاکیان می روی؟

یادمان باشد که در عملیات والفجر 8 بود که  سردار پابرهنه جنگ «شهید حاج علی اکبررحمانیان»با پای برهنه آسمانی شد  و وقتی علت را پرسیدند ، گفت: اینجا کربلاست و کربلا منطقه ای است که حتما باید با پاهای برهنه روی آن راه بروی، ما زائر حسین (ع) هستیم و برای زیارت امام حسین(ع) باید پا برهنه بود.و ساعتی بعد غنچه ی شهادتش شکفت و آسمانی شد.

« یادمان باشد که با این ستاره ها نیز می شود راه ر ا پیدا کرد.»

 تا نسوزی و نسازی همچو شمع                        دم مزن از پاکبازی پیش شمع


برچسب‌ها: دلنوشته
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 12:21  توسط مجتبی  |